در پایان هفته ای که گذشت، من در کنفرانس "گذار به دموکراسی در ایران" که در دانشگاه جرج واشنگتن برگزار شد حضور یافتم. این کنفرانس با همکاری کنفدراسیون دانشجویان ایرانی و انستیتوی سیاست گذاری های جهانی برگزار شد.

جضور من در این کنفرانس به عنوان یک عنصر فعال و مستقل صورت پذیرفت با این باور که اگر ما میخواهیم دموکراسی خواهی را رواج دهیم باید از هم اکنون آنرا تمرین کنیم. باوجود اینکه برخی از فعالان سیاسی بمن توصیه کرده بودند که در این کنفرانس حضور نیابم و با وجود اینکه این کنفرانس بحث بسیار بر انگیخته بود، من تصمیم گرفتم که با رفتن به آنجا ارزیابی خودم را در این مورد داشته باشم.
در حالیکه امید میرفت این کنفرانس کاری مثبت و سودبخش بانجام برساند، شوربختانه چنین نشد. رویهمرفته چنین بنظر میرسید که هدف کنفرانس بیشتر تبلیغ برای "کنفدراسیون دانشجویان آیران" همراه با نیم نگاهی به دیدگاههای اصلاح طلبانه بود. آنچه در زیر میآید بازتاب دیدهها و اندیشههای من در مورد پانلها و سخنرانان این کنفرانس است:

روز نخست:
پانل 1 : نسل جدید : در خواست برای، توانمندی ها و چشم انداز سیاسی
.،یکی از سخنرانان در این پانل آقای امیر قلیپور[[گلپری پور]] دبیر کل سابق انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه تهران و عضو ستاد مرکزی موسوی بود.در حالیکه آقای قلیپور[[گلپری پور]] آشکارا از آقای موسوی حمایت نمیکرد چنین گفت که "مردم ایران رهبری میکنند و آقای موسوی بدنبال آنهاست". او همچنین گفت که بیشتر جوانان تنها به فکر ازادیهای شخصی و فردی خود از قبیل حق ازادی پوشش و آزادی تماس با دوستان جنس مخالف بدون ترس از سرکوب و گرفتاری هستند. به این شیوه ایشان در خواستهای سیاسی نسل جوان را کوچک جلوه داد و آنها را بیشتر محدود به خواستهای شخصی دانست.
،افراد دیگر در پانل شامل: جین کوکان و ناهید کلهری و امین کریمیان بود.

پانل 2 - رهبری مخالفان : در تبعید و یا از درون؟
سخنرانان در این پانل شامل امیر شجره از تلویزیون بین المللی پارس بود که، یکی از معدود سخنرانانی بود که بروشنی مواضعی ضد رژیم اسلامی داشت.
یکی دیگر از سخنرانان علیرضا نوری زاده بود که به عنوان یک اصلاح طلب به خوبی شناخته شده است و بیشتر از سخنان خود را صرف تلاش برای متقاعد کردن مخاطبین نمود تا از گذشته موسوی و اینکه هزاران زندانی در زمان نخست وزیری او اعدام شده اند حرفی بمیان نیاورند زیرا از وحدت و یگانگی و نیز از پیشر فت مبارزه جلوگیری میکند. آیشان همچنین به واژه "سکولاریزم" حمله کرد و چنین اظهار داشت که 60% از مردم ایران از این واژه وحشت دارند و چنین میاندیشند که معنی آن اینست که کسی خواهد آمد و دامن دخترانشان را بر تن آنها میدراند. آقای نوریزاده اشاره ای به منبع آمار خود نکرد.

پانل 3 - گذر به دموکراسی : چالش ها و فرصتها
سخنرانان در این پانل شامل ایوان مارویچ یکی از بنیانگذاران آتپور، جنبش دانشجویی سیاسی صربی، جیمی ترونس، معاون مدیر موسسه بین المللی جمهوریخواهان برای آفریقا،و بنجامین، رابرت، مدیر انستیتو ملی حزب دموکرات از اروپا مرکزی و شرقی بود.
پانل 4 - جدید قانون اساسی- اصلاحات یا تغییر رژیم؟
من یکی از سخنرانان در این پانل بودم و متن سخنرانی من در یک پست جداگانه به همراه تصاویر خواهد آمد.
یکی دیگر از سخنرانان امیر فخرآور بود، که در باره ضرورت قانون اساسی جدید سخنانی گفت(که با یاری همکارانشان نوشته شده بود)..

روز دوم
پانل 5 - سکولاریسم : معانی جایگزین
یکی از سخنرانان در این پانل آقای افشین ایلیان، استاد حقوق و فلسفه از هلند بود. آقای ایلیان یکی دیگر از سخنرانانی بود که اظهار داشت گذشته موسوی هیچ اهمیتی ندارد و اینکه او در حال حاضر خوب کار میکند و مردم هم او را به عنوان رهبر خود انتخاب کرده اند بنا بر این ما نباید میان خودمان جدائی بیاندازیم و باید در کنار هم بمانیم.
پذیرفتن سخنان آقای ایلیان برای من دشوار بود و بهمین جهت در زمان پرسش و پاسخ از او پرسشهائی کردم که در زیر میآید:

پرسش: "بعنوان یک استاد در رشته قانون شما میدانید که اگر کسی در کشورهای غربی دیگری را سیلی بزند بطور قانونی قابل تعقیب است و اگر در دادگاه قانون محکوم شود تنبیه خواهد شد. چگونه شما انتظار دارید که ما گذشته موسوی و اعدام هزاران زندانی سیاسی در زمان نخست وزیری ایشان را نادیده بگیریم؟ پاسخ شما به خانوادههای آن زندانیان چیست و آیا شما با این سخن که اهمیتی ندارد چه اتفاقی در گذشته رخ داده، به سرکوبگران فعلی مانند بسیجیها، پاسدارها و سردمداران دولتی چراغ سبز نمیدهید؟

آقای ایلیان مستقیما به پرسش من پاسخی نداد و بجای آن سخن از این گفت که پیگیری این افراد بسیار دشوار خواهد بود زیرا آنان باحتمال بسیار زیاد همه شواهد بزهکاریهای خود را نابود خواهند کرد و در نتیجه انجام این پیگیری هزینه مالی هنگفتی خواهد داشت.آقای ایلیان همچنین انکار کرد که گفته است گذشته موسوی را باید فراموش کرد.
این موضوع مرا ناچار کرد که به آقای ایلیان یاد آور شوم که ایشان چنین مطلبی را گفتند و پاسخ قابل پذیرشی هم به پرسش من دادند.

پانل 6 - رسانه های جدید : انقلاب اینترنتی و فردگرایی
من در این پانل شرکت نداشتم اما سخنرانان این پانل شامل روزبه میر ابراهیمی، مهدی سحرخیز و بهنام ناطقی بود(بر اساس برنامه کنفرانس)
پانل 7 - تحریم : تغییر رفتار یا تغییر رژیم؟
یکی از سخنرانان در این پانل ابوالفضل اسلامی، کنسول پیشین جمهوری اسلامی در ژاپن بود. آقای اسلامی که سالها برای جمهوری اسلامی کار کرده در سال 2009 و پس از خیزش مردم ایران در جریان انتخابات رئیس جمهوری استعفا داد. آقای اسلامی ادعا میکند که خشونت دولت در مقابل مردم دلیل استعفای او بود. پرسش اینست که آیا آقای اسلامی در سالهای پیش از انتخابات 2009 از خشونت دولت بر ضد مردم آگاه نبود؟
واقعیت این است که میلیون ها ایرانی به خیابان ها ریختند و اعتراض کردند،و جنبش هر چه بیشتر رادیکال تر و بنیانی میشد بطوری که پایان عمر رژیم نزدیک بنظر میآمد. چه راهی بهتر از این برای یک دیپلمات جمهوری اسلامی وجود داشت که در این شرایط استعفا دهد و بدینوسیله در صورت بر افتادن رژیم از پیگرد مصون بماند و امنیت خود را تضمین کند؟ این نوع از استعفاها در بهترین حالت خدمت بخود و فرصت طلبی است. با این حال به نظر می رسید که من تنها کسی بودم در این کنفرانس که چنین احساسی داشتم. آقای فخر آور در هر فرصتی مشغول ستایش از آقای مهندس اسلامی و حضار در هر موقعیتی مشغول کف زدن برای او بودند و با او بمانند قهرمانی برخورد میشد نه یک فرضت طلب که تا آخرین لحظه ها در مقام دولتی خود باقی مانده بود.
یکی دیگر از کسانی که در همایش حضور یافت اما سخنی نگفت آقای موسوی خوئینی بود که در گذشته از نمایندگان اصلاح طلب در مجلس بوده و اکنون در واشنگتن زندگی میکند. آقای فخر آور از آقای خوئینی هم بخاطر پیگیری درخواستهای دانشجویان در مجلس ستایش کرد که یکبار دیگر با کف زدن حضار همراه شد.

برای من نگران کننده ترین بخش این همایش تنها حضور این مقامات سابق رژیم اسلامی نبود بلکه برخوردی بود که آنها را بصورت قهرمانان ملی در آورده بود .این واقعیت که برخی از مقامات رژیم اسلامی استعفا داددند بدون شک برای جنبش مردم چیز مفید و مثبتی است اما بهتر است که ما در این مورد توهمی نداشته باشیم.اگر مردمی، که سالیان متمادی برای رژیم بدون هیچ گونه نگرانی برای حقوق مردم کار کرده اند، امروز استعفا میدهند، به این دلیل است که این بیش از هرچیز و پیشتر از همه، بسود خود آنهاست. این موضوع آینده آنها را تضمین و به آنها اجازه میدهد در یک کشور سوم با آسودگی زندگی کنند.

به طور کلی ،مرکز توجه کنفرانس بیشتر بر کنفدراسیون دانشجویان ایرانی با رنگ اصلاح طلبی بود. برای من به عنوان یک فرد روز، سوم با وجود اشخاصی مانند آقای اسلامی یا آقای خوئینی قابل هضم نبود و بهمین جهت در روز پایانی حضور در آنجا نداشتم.
امیدوارم در آینده بتوانیم همایشی در باره دگرگونی رژیم بدون هیچگونه بحث اصلاح طلبانه داشیم بدون.

سرنگون باد جمهوری اسلامی
زنده باد آزادی در ایران

0 Comments:

Post a Comment